تبليغاتX
زندگی زیبا نیست
اگر غم هم برود تنهای تنها می شوم
امشب شب یلداست  و من مثل همه یلداها نیستم  ..........................

یادت میاد همیشه بهم میگفتی  می ترسم  یه روز ازم سیر بشی  ولی سیر شدی

یادت میاد همیشه بهم میگفتی میترسم بهم خیانت کنی ولی خیانت کردی

یادت میاد همیشه بهت می گفتم عاشقتم بهم میگفتی عاشقتم   اونوقت بعد 3 سال

اومدی گفتی من تو این مدت عاشقت نبودم

چی شد اون همه شعار زدی زیرش؟.......چه روزگاریه وای................

 

عاشق نبودی  تو من عاشقت بودم

 

درقبله گاه عشق بودی تو معبودم

 

آرام و آسوده در خواب خوش بودی

 

یک لحظه من بی تو هرگز نیاسودم

 

من با نفسهایم نام تورا خواندم

 

کاش ای هوس بازم با تو نمی ماندم

 

روزی که میگفتی من با تو میمانم

 

روزی که دانستی من بی تو میمیرم

 

روزی که با عشقت بستی به زنجیرم

 

بازنده من بودم این بوده تقدیرم

 

خوش باوری بودم پیش نگاه تو

 

هر دم زچشمانت خواندم کلامی نو

 

عشق تو چون برگی در دست طوفان بود

 

دل کندن و رفتن پیش توآسان بود

 

روزی به من گفتی دیگر نمیمانم

 

گفتم که میمیرم گفتی که میمانم

 

باور نمیکردم هرگز جدایی را

 

آن آمدن با عشق این بیوفایی را

 

 

حرومت باشه اون همه احساس که من واسه تو حروم کردم

 

حرومت باشه اون همه عاشقتم گفتن به تو

 

حرومت باشه اون همه شب تا صبح نخابیدن بخاطر تو

 

حرومت باشه اون همه اشک ریختن برای ندیدن تو

 

آخه چقدر من زخم زبون خوردم بخاطر داشتن تو

 

 

 

غربت من هر چی که هست از با تو بودن بهتره

 

اخره خط زندگی این نفس های آخره

 

وقتی دارم با هر نفس از این زمونه سیر میشم

 

وقتی با یه زخم زبون از  این و اون دلگیر میشم

 

این آخر راه دیگه باید که تنها بمیرم

 

تنها تواوج بی کسی  تو غربت آروم بگیرم

 

باید برم باید برم باید که بی تو بپرم

 

آخ که چه سنگین می زنه این نفس های آخرم

 

سکوت من نشونه رضایتم نیست

 

گلایه هامو میتونی از تو چشمام بخونی

 

بگو آخه جرمم چیه که باید اینجور بسوزم

 

هیچی نگم داد نزنم لبامو رو هم بدوزم

 

در به در  غزل فروش منم که گیتار میزنم

 

 با هر نگاه به عکست انگار من خودمو دار میزنم

 

نفرین به عشق و عاشقی نفرین به بخت و سر نوشت

 

به اون نگاه که عشقتو تو سر نوشت من نوشت

 

نفرین به من نفرین به تو  نفرین به عشق من و تو

 

به ساده بودن منو به اون دل سیاه تو

 

 

خوب جوابمو دادی اشکالی نداره گل من   فقط همیشه

 

این دنیا نیست دنیای  دیگه ای  هم هست  پس دیدار تا

قیامت

 

دوستان  شرمنده دیر به دیر آپ میکنم  یه کم سرم شولوغه....

 

 امیدوار امشب شبه یلدا به همه شماها خوش بگذره.......

 

راستی من شنبه اعزاممه  میرم سربازی  آموزشی..برام دعا کنین.......... خوش باشین همگی یا حق

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آذر1385ساعت 14:26  توسط امید احمدی  | 

اميرالمؤمنين، حضرت على (عليه السلام) در يكى از اعياد فطر خطبه اى خوانده اند و در آن مؤمنان را بشارت و مبطلان را بيم داده اند كه:

اى مردم! اين روز شما روزى است كه نيكوكاران در آن پاداش مي گيرند و زيانكاران و

تبهكاران در آن مأيوس و نااميد مي گردند و اين شباهتى زياد به روز قيامتتان دارد، پس با

خارج شدن از منازل و رهسپار جايگاه نماز عيد شدن، به ياد آوريد خروجتان از قبرها و

رفتنتان را به سوى پروردگار، و با ايستادن در جايگاه نماز به ياد آوريد ايستادن در برابر

پروردگارتان را و با بازگشت به سوى منازل خود، متذكر شويد بازگشتتان را به سوى

منازلتان در بهشت برين، اى بندگان خدا، كمترين چيزى كه به زنان و مردان روزه دار داده

ميشود اين است كه فرشته اى در آخرين روز ماه رمضان به آنان ندا ميدهند و ميگويند:

"هان! بشارتتان باد، اى بندگان خدا كه گناهان گذشته تان آمرزيده شد، پس به فكر آينده

خويش باشيد كه چگونه بقيه ايام را بگذرانيد"

مهربان پروردگار! به پاسداشت مهرورزي تو، روزه گرفتيم و اكنون به نماز فطرت، پاك ميرويم و

 

در آبي رحمتت روح و جان مي شوييم و تن پوش آمرزش بر تن مي نماييم. در اين لحظه هاي

 

سبز استجابت، شاخه هاي نخل آرزو را در دست مي گيريم و ظهور موعود آخرين را از تو

 

ميخواهيم

 

 

 

عيد سعيد فطر، عيد آسودگي از آتش غفلت و رهيدگي از زنجير نفس، بر ميهمانان حضرت

 

حق مبارك باد.

 

اول عید رو به همه شما دوستان گل تبریک

 

میگم و انشالله نماز و روزه های همگی قبول

 

حق واقع شده باشه

 

دوم امیدوارم همه شما تو این ماه تونسته

 

باشید به همه آرزوهای قشنگتون برسید

 

سوم اینه بچه ها بیاین واقعا بعد از رفتن عمو

 

رمضون  دیگه گناه نکنیم یا اگه میخواییم گناه

 

کنیم جایی گناهمونو انجام بدیم که خدا

 

نباشه 

 

یاحق 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 آبان1385ساعت 15:29  توسط امید احمدی  | 

شب، نيمه جان و بي نفس چادر سياه خود را جمع مي كند. در فلق، شادماني برپا است. زمين در انتظار

كاروان نور و معنويت پاي كوبي مي كند. عطر ماه رمضان، دل هاي عاشق را باز سوداگر عرصه عشق

بازي با خدا كرده است. اولين سحر اين ماه عظيم هميشه حال و هوايي خاص دارد. هنوز چشم ها به بي

خوابي قبل از طلوع عادت نكرده است و هنوز رخوت شب هاي سرمست از خواب، جان ها را رها نكرده

است. با اين حال شور الهي شدن و شوق نشستن پاي سفره اي كه بر بال ملائك گشوده شده چنان شورانگيز

است كه زير سقف خانه مسلمانان هيچ چراغي در اين ظلمت شب خاموش نيست.

كاش چراغ دل هايمان هم با همين سرعت روشن شده باشد. كاش حساب مان را از سال قبل تسويه كرده

باشيم و اولين سحر ماه مبارك را بي هيچ غل و غشي يا خط و خش سياهي در كارنامه اعمال مان به

نخستين صبح روزه داري پيوند بزنيم. راستي! در سالي كه گذشت چه قدر «انسان» بوده ايم؟ منظورم از آن

«انسان»هاي راستين است كه خدا، اشرف مخلوقات خطابشان كرد.

غصه نخور! اگر حسابت را روي دايره ريختي و ديدي؛ اي داد بيداد! بدجوري اوضاع خراب است، نترس!

نسيم رحمت الهي وزيدن گرفته است. باز هم ماهي آغاز شده است كه عين سي روز و شب اش درهاي

بهشت باز است و قلم مخصوص خط زدن گناه ها، دمادم همه ساعت هايش، دست فرشته هاي خوب خدا است.
دنيا مزرعه آخرت است


 

صدوق عليه الرحمه در كتاب من لا يحضره الفقيه آورده «و كان رسول الله صلى الله عليه و آله اذا

 

اهل هلال شهر رمضان استقبل القبلة و رفع يديه و قال: «اللهم اهله علينا بالامن و الايمان،و السلامة

 

و الاسلام، و العافية المجللة و الرزق الواسع، و دفع الاسقام، اللهم ارزقنا صيامه و قيامه و تلاوة

 

القرآن فيه، و سلمه لنا، و تسلمه منا و سلمنا فيه‏»

 

 

رسول الله(صلى الله عليه و آل) هنگامى كه رويت هلال رمضان مى‏فرمود، رو به قبله مى‏نمود و

 

دستهاى مباركش را بلند مى‏كرد.و مى‏گفت: پروردگارا اين ماه را بر ما نو گردان به امن و امان،

 

و سلامتى و اسلام، و تندرستى شايان تشكر، و روزى فراخ، و بر طرف ساختن دردها و

 

ناملايمات، بار پروردگارا روزى كن ما را روزه و قيام براى عبادت، و تلاوت قرآن در اين ماه،

 

و او را براى ما سالم و تمام گردان، و او را از ما سالم بدار، و ما را در اين ماه سالم و تندرستفرما

 

سلام به همه دوستان گلم   امیدوارم در هر کجا باشید و دارید هر کاری می کنید خوب و خوش و سلامت و

پیروز و موفق و شاد و ... باشید     حلول  ماه مهمانی خدا  ماه عبادت ماه بر آورده  شدن حاجتها بر همه

شما دوستان عزیز تبریک میگویم  ان شااله  تو این ماه  همه به آرزوهاشون برسند  کسایی که مریض

دارند  ان شااله  شفا پیدا کنند و همه کسایی که تو زندگیشون حاجت و ارزویی دارند انشاله  تو این ماه

بزرگ بهش میرسند الهی آمین     التماس دعا دارم از همه دوستان خوبم          

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 مهر1385ساعت 0:2  توسط امید احمدی  | 

سلام دوستان گل دوستان گلی که همیشه ما رو با نظراتشون شرمنده

میکنند منم واقعا عذر میخوام که دیر به دیر آپ میکنم گرفتار یه سری

مشکلات بودم انشاله به لطف اون خدای بزرگ دیگه بتونم مثل همه شما

ها که واقعا فعالید و زود آپ میکنید منم زود به زود اینکارو کنم

می دونید من خیلی علا قه خاصی به اسم وبلاگم دارم آره بچه ها واقعا 

کجایه این زندگی زیباست می دونید خدا دنیایی ساخته که واقعا کم نذاشه

خیلی این دنیا شگفت آور و زیباست

ولی ما آدما خرابش کردیم ایا واقعا غیر از بی وفایی تو این جهان و به

خصوص همین ایران خودمون چیزی می بینید آره همه فکر خودشونن برادر

برادرو نمیشناسه دوست دوستشو به خاطر پولش میخواد آره واقعا

همینطوره نمیگم دوست خوب پیدا نمیشه میشه خیلی کم

این روزها دوست رو موقع خوشی خودت می بیننی موقع سختیت اصلا از

دوستی خبری نیست

آره منظورم از این حرف که میگم تو این دنیا بی وفایی موج میزنه همش بی

وفایی عشقی نیست و نه همین جریان دوست خوب که فقط مو قع

خوشی پیشته نمونه ای از بی وفاییه همینه که مثلا کمک به همنوع

خودمون نمی کنیم بیوفاییه همین که مسولان حکومت همش شعار میدن ما

به فکر مردومیم و الان دارن از همه لحاظ خون مردم رو میخورن حالا در این

مورد بشتر حرف میزنم بعدا فقط اینو بگم دعا کنید امام زمان ظهور کنه شما

میدونید که اگه بیاد خیلی سال حکومت میکنه طبعا اون بی وفایی ها و بی

عدالتی های جامعه مارو از بین خواهد برد پس به امید ظهور مهدی

بزرگ........................

تو این روزها ما آدما گل نمی دیم به دست هم

این روزها دیگه همه صحبت بی وفایی                 

ورد زبون همه آدمها تنهایی و جدایی

هر کی به فکر خودشه همدلی معنا نداره

حتی دیگه بی بهونه عشق میره تنهات میزاره

یکی بیاد داد بزنه که دوره دوره وفاست

دشمنی معنا نداره دنیا پر از صلح و صفاست

من میمونم تا که نگن عشق دیگه بی دووم شده

من میمونم تا که نگن دوره عشق دیگه تموم شده

من میمونم تا که بگم دوست داشتنم حقیقته

برای اعتبار عشق همین خودش غنیمته

یکی بیاد یکی بیاد تا اخر عاشق بمونه

دلزده و خسته نشه دل کسی رو نشکونه

من میمونم تا بدونم عاشق و با وفا کیه

تا که دیگه کسی نگه یه دل با صفا چیه

 

بچه ها راستی پیشاپیش تولد امام زمان را  به همه شما تبریک میگم امیدوارم

همه شما در روز شعبان به همه آرزوهای قشنگتون برسید التماس دعا یا حق

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 21:15  توسط امید احمدی  | 

پس بده عشقمو تا برم

من واسه جدایی حاضرم

که من تنها تو بی دردی

چرا خون به دلم کردی

یه زندگی فدای تو شد

فدای لحظه های تو شد

بذار برم فراموشت کنم عزیزم

میخوام برم شاید بتونم تو خاطرت زنده بمونم

تا ترک آغوشت کنم عزیزم

دل من دیگه تو رو لایق عشق نمیدونه

دل من خسته شده نمی کشه نمیتونه

تو یه خوابی تمومش کن

بذار پاشه چشای من

از این راه پر از چاله دیگه بریده پای من

 

بار الهی

خدایا

همه عاشقها رو به هم برسون  و نذار هیچ عاشقی رنگ خیانت رو ببینه چون خیلی وحشتناکه

الهی آمین 

یا حق  خدانگهدار تمام دوستان گل

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 مرداد1385ساعت 23:45  توسط امید احمدی  | 

سلام به دوستان عزیز شرمنده من مدت زیادی نبودم راستش نه فکر کنید

حوصله نداشتم بنویسم نه بخاطر اینکه گرفتار خوندن برای کنکور 23 تیر

برای کاردانی به کارشناسی بودم که آخرشم بعد از 8 ماه خوندن (البته نه

زیاد) امتحانو خیلی بد دادم............. به هر حال پناه بر خدا و التماس دعا

دوستان که سعی میکنم زود به زود آپ کنم شعر قشنگی که در زیر

میبینید  به شاعری دختریه که خیلی میخوامش ولی..............................

 

تمام جاده را برایت

روی شمعی نگه میدارم

به انتهای آغوشم که میرسی

اتوبوس گیچ میرود

کردستان و

تهران

در سوت حبابی فراموش می شوند

قد کوتاه این زمستان بیمار را

بهانه میکنم

تا بمانی و کنار بخاری

برایت شعر بخوانم

دقیقه های زخمی کنار غزلهایم را

در ساعتت دفن کن

تا دوباره دستانم را دور گردنت بپیچم

صورتت باید شطرنجی شود

تا همیشه اعتراف کنی که

از سیم های خاردار رد میشوی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 تیر1385ساعت 23:48  توسط امید احمدی  | 

سلام به همه دوستان ان شالله هیچکس تو زندگیش غم و غصه ای نداشته باشه

من تو این مدت که نبودم چو تلخترین خاطره عمرم رقم خورد من 10 روز پیش یکی از

بهترین دوستان زندگیمو از دست دادم دوستی که 3 سال دوران دانشجویی رو با هم

بودیم کسی که ترم اخر عاشق شد و دنبال رسیدن عشقش بود تا بالاخره 13 روز

پیش بهم زنگ زد و برا عقدش دعوتم کرد نمیدونید چقدر خوشحال شدم تا اینکه شب

قبل از عقدش که با بچه ها داشتیم برنامه رفتن به جشن و خریدن دسته گل را می

ریختیم فهمدیم مسموم شده و حالشم بده دوستم زنگ زد موبایلش که حالشو

بپرسه و بگه ببینه فرداشب مراسم جشن هست یا نه که عشقش گوشیو بر میداره

و وقتی میگه پیمان حالش چطوره فقط با عکس العمل گریه نامزدش همه چیو

میفهمه ................ بله پیمان خوشحال برای رسیدن به عشقش شب قبل از

عقدش ناکام میشه .............. روحش شاد و یادش گرامی باد

خیلی سخته پیمان عزیزم کمرمو شکستی و رفتی عزیزم یادش بخیر سفر پارسل

تاسوعا و عاشورا به مشهد یادش بخیر 3 سال همکلاسی بودن همخانه بودن چطور

تحمل کنم بی تو بودن را فقط میتونم با عکسهای این چند سال و فیلم مشهدمون

کمی احساست کنم ولی خیلی سخته خیلی

به خاطر همین است که میگم زندگی اصلا زیبا نیست اصلا.............................

 

هوا که ابري مي شود، به ياد تو مي افتم و دوباره دست و دلم مي لرزد. ديگر هيچ چيز را نمي

شنوم، فقط آهنگ محزون صدايت است که از صبح تا شب توي گوشم مي پيچد و رهايم نمي کند.

فرياد مي زني و صدايم مي کني و من همه جا دنبالت مي گردم.

پشت ماه، دور ستاره ها، روي ابرها... اما هيچ کجا نيستي!

فرياد مي زني و من توي آسمان ها براي پيدا کردنت گم شدم... چرا اين طوري صدايم مي کني؟

چرا فرياد ميزني؟ چرا آهنگ صدايت پر از زمزمه ي تنهايي است؟

خودت مي روي و آخر هم هرچه دنبالت مي گردم نيستي. گاهي دست هاي مرمري ات را روي

ابر ها تکان مي دهي، با چشم هاي پر از اشکت، نگاهم مي کني و پلک مي زني... پاهايم مي

شکند و قبل از اينکه آرام آرام در انتظارم سنگ شوي، همانجا مي نشينم و از دور بقلت مي کنم.
نکند آنجا تنهايي بترسي
...

من ديگر پاي دويدن ندارم، من ديگر خسته شدم، خسته تر از تو و چشم هاي تاريکت.آره گلم من

ديگرپاي دويدن ندارم، خسته تر از هميشه پشت ماه خوابم مي برد و هر روز صبح که چشم هايم

را باز مي کنم باورم مي شود که تو ديگر نيستي...

کاش يک نفر بگويد که حالا من بدون تو روي اين زمين چه کنم؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 خرداد1385ساعت 21:3  توسط امید احمدی  | 

مهم نیست کجا باشی

فقط بمان تا بمانم

بتاب بر

ظلمت آسمانم

لحظه نگاهت

در چشمانت ذوب می شوم زیبا

مرسی از کسایی که به من سر میزنن و مارو با نظراتشون خوشحال میکنند در ضمن دوستانی که لینکشونو گذاشتمه اگه مارو لایق ببینند لینک وبلاگ کوچیک من رو تو وبلاگشون بذارند ممنون میشم

یا حق

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 اردیبهشت1385ساعت 0:35  توسط امید احمدی  | 

غریبم

وقتی چشمانم به آینه دروغ میگوید

من همان شاعر

کوچه های مبهم زندگی آواره خویشم.....

می روم

تا جستجوی سایه گذشته ها

ولی زمانه ارام میگوید

"دیر است"                                                                       

دیگر خودم هم تحمل

توجیه های سمج افکارم را ندارم

با خورشید بیگانه ام

اری خورشید

همان اهنگ بی منت طلوع

من او را شناختم

اما نه حالا.....

ای عقربه های هشدار

من کجای این

سپید آلود شب خوابم

درهای ذهنم

به سوی هر مهمان عقل بسته اند

و دختر شعر

بازیچه غمهای بی خیالی است

میخواهد بگریزد ولی نمیتواند

او چه کند

با تزویر دورنگی عشق؟؟؟؟

 

من هر هفته 1 بارآپدیت میکنم نظر های شما دلگرمی دل ماست یا حق

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 اردیبهشت1385ساعت 23:57  توسط امید احمدی  | 

سلام   سلام بر همه دوستان خوشحالم که منم تونستم یه وبلاگ کوچیک تو بلاگفا افتتاح کنم

در مورد اسم وبلاگم بگم که با توجه به محیط پیرامونم و این طبیعت بی وفا که الان بخوام بگم تاصبح باید از این بی وفای ایهای زندگی بگم اینم بگم که من خدای ناکرده ناشکر نیستم عشق من خدامه این جمله رو هم میگم که دنیای واقعی اون جهانه نه این جهان چون خیلی ناهمواری داره

میدونید دیشب(چهارشنبه شبها) شبکه 3 بعد از مدتها یه سریال گذاشت که به نظرم خیلی سریال هدف دار و اموزنده و جالبی بود برعکس بقیه سریالاشون که همش............... نگم بهتره

سریال دیشبی اسمش راه شب بود که هر هفته یه داستان داره داستان دیشب که اسمش غول بود در مورد پسری که میخواست خودکشی کنه و از زندگیش راحت شه از یه برج میخواست خودشو پرت کنه دلیلش هم این بود که چون یعد از یک سال زحمت کنکور قبول نشده و مورد سرزنش پدر و مادر قرار گرفته تصمیم به این کار میگیره خلاصه بعد از مدتی که همه باهاش صحبت میکنند قبول نمیکنه و میگه می خوام با مجری برنامه راه شب رادیو که هرشب گوش میگیره صحبت کنه با یه دردسری با اون صحبت میکنه اون مجری رادیو حرف قشنگی بهش میزنه میگه تو شجاع نیستی که تصمیم به این کار گرفتیه میدونید منظورش چی بود یعنی این که تو این دنیای بی وفا موندن و زندگی کردن او شجاعت میخواد پس خودکشی نشانه ترسو بودنه خلاصه با این حرفهای قشنگ مجری رادیو که واقعا منو تحت تاثیر قرار داده بود من اشکم در اومده بود خیلی قشنگ حرف میزد خلاصه با این حرفها پسره هم از کارش ممانعت میکنه

واقعا بیایید فقط زندگی کنیم و توشه هامونم به نحو احسن جمع کنیم که دنیای واقعی اون دنیا هست که از همه بی وفا یی ها پاکه

یا حق

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 اردیبهشت1385ساعت 20:20  توسط امید احمدی  |